نفرات شركت كننده : عدنان مطاع پور- مسعود طرطوسي – زانيار هژبري – رحمان قادري – عبدالله حكيمي – ادهم بهرامي – علي دشتي – سعدي غيوز – ناصر دلاور – فواد احمد – علي شادكام – جهانگير رشيدي
مدت برنامه : دو روزه – پنج شنبه و جمعه 4 و 5 /4 /88
گزارش :
با توجه به برنامه ها قرار بر اين بود اين هفته را كوه تخت سان در اورامان تخت صعود كنيم و علاوه بر آن از اين سرزمين كهن ديدني كنيم اما به علت گرم شدن هوا از صعود به تخت سان منصرف شديم مي شود گفت آن منطقه نسبت به منطقه سلطان اخزرتون گرمتر است در ضمن آب هم ندارد .
بنابراين قرار شد به همسايه كوه چهل چشمه (سلطان اخزرتون ) صعود كنيم راه رسيدن به هر دو كوه يكي مي باشد با تفاوت آن كه يك ساعت زودتر به سلطان مي رسيم از نظر ارتفاع هم فرق زيادي با هم ندارند سلطان در حدود 3100 متري مي باشد جي پي اس را فراموش كرديم كه ارتفاعش را بسنجيم .
ساعت 2 بعد اظهر روز پنج شنبه در جاي هميشگي چهار راه اصلي حاضر شدم 4 نفر ديگر هم از دوستان آنجا بودند و قرار بود كه ساعت 2:30 ده نفر از دوستان به طرف منطقه حركت كنيم با رسيدن به دوستان فهميدم كه آقاي طرطوسي و قادري هم به جمع ما پيوسته اند كه خيلي خوشحال شدم مثل هميشه با تاخير ساعت 3 بعد اظهر حركت كرديم براي رسيدن به منطقه چهل چشمه و سلطان بايد نيمي از راه جاده مريوان – سقز را طي كنيم .
در انتهاي شهر هم به سفارش بعضي از دوستان دو هندوانه بزرگ را خريداري كرديم و راه خود را به طرف آخرين روستا يعني روستاي گوگجه پيش گرفتيم هوا خيلي گرم بود و در آسمان هم ابرهاي زيادي ديده مي شد كه گرمي هوا بيشتر مربوط به اين است . در حدود 12 كيلومتري شهر به كوه قارآوا در كنار پل تاريخي گاران رسيديم كوهي كه اكثرا تمرين را در آنجا مي گذرانيم بعد از اين كوه پيج هاي جاده شروع مي شود . با نگاه كردن مناظر ديدني همراه با جنگلهاي انبوه بلوط خستگي جاده را احساس نمي كرديم .
در شهر چناره از ماشين پياده شديم و تنقلات و نوشيدني خريداري كرديم بعد از شهر چناره به سد مخزنی گاران رسيديم كه هنوز قابل بهره برداري نيست حدودا 6 الي 7 كيلومتر بعد از سد به كوهي رسيديم كه معدن سنگ سد گاران بود خيلي منظره زيبايي داشت تقريبا سنگ نيمي از كوه را برداشت كرده بودند

هر چه ارتفاع جاده بيشتر مي شود هوا معتدل تر مي شود به طوريكه منطقه كاني كون بيشترين ارتفاع جاده را دارد و در آنجا هوا خيلي معتدل است . به روستاي قمچيان مي رسيم بعد از 4 الي 5 كيلومتر از اين روستا بايد راه خود را از يك جاده خاكي به طرف سلطان ادامه دهيم به طوريكه در حوالي روستاي گوگجه از راه چهل چشمه به طرف سلطان منحرف مي شويم جاده صعب العبور است وبهترين ماشين براي عبور از آن تويوتا مي باشد .
ما هم با تويوتاي خود تا آخر جاده رفتيم تا در كنار يك آب زيبا و زمين سبزتصميم به شب ماني گرفتيم . ساعت 6 بعداظهر بود همه دوستان هر يك مشغول كاري شديم تا كمپ و شام را آماده كنيم محل كمپ بسيار جذاب بود چون آب چشمه هاي بالا از كنار مان عبور مي كرد و منطقه به واسطه اين آب بسيار سرسبز بود با برپا كردن چادرهاي سه و دو نفره محل كمپ دو چندان زيبا شد . آقاي دلاور هم با آن زيركي خود در اطراف كمپ گياه هه زبي ( آويشن كوهي ) را پيدا كرد و به هر كدام يك استكان چاي از آويشن كوهي به ما داد كه لذت آن هنوز در بيخ دندان است .
ساعت 9 بود همه شام را صرف كرديم بعد از شام در كنار همديگر نشستيم وحرفهاي آقا سعدي خنده را بر روي لب ها مي آورد . شب خيلي آرامي بود آسمان بدون ابر بود و بوسيله ستاره ها مزين شده بود طوري كه من و آقاي طرطوسي آخر از همه به چادر ها رفتيم .

صبح ساعت 5:30 با صداي آقا سعدي از خواب بيدار شديم صبح سردي بود و شبنم هم روي زمين ديده مي شد صبحانه را به اتفاق همديگر صرف كرديم . 2 نفر از دوستان چون هفته قبل به قله صعود كرده بودند از همراهي با ما انصراف دادند و 4 نفر ديگر هم تصميم گرفتند كه از جبهه غربي صعود كنند و ما هم 6 نفر از كنار چشمه هاي آب يعني جبهه شمال غربي صعود مي كنيم . ساعت 6:15 بدون كوله پشتي آماده حركت شديم فقط كمي شكلات و تنقلات را با خود مي بريم آب هم لازم نداريم چون درمسير ما تا 300 متري مانده به قله چشمه هاي آب وجود دارد و مسير طوري است كه از كنار چشمه ها عبور مي كنيم البته چشمه نه ، رودخانه هاي كوچك .
هر چه به طرف بالا مي رويم پوشش گياهي سبزتر و تازه رويش مي بينيم بطوريكه گياه موسوم به كما و لو تا نزديك آرنج دستمان مي آيد و گلهاي زرد آنان منظره را دو چندان زيبا كرده است و نگاه كردن به اين طبيعت آدمي را به وجد مي آورد دو نفر از دوستان دونده كه در اين صعود با ما همراه هستند از زيبايي هاي طبيعت سلطان به شگفت آمده اند .
قسمت هاي اول شيب كمي داشت ولي در قسمت هاي دوم شيب تندتر مي شود طوريكه در قسمتي بايد از شيبي حدود 70 درجه گذر كنيم . كوههاي چهل چشمه اين يار هميشگي نمايان مي شود و مدت اندكي آن را نگاه مي كنيم .

در قسمت آخر كه 300 الي 400 متري به قله مانده يك چشمه زيبا وجود دارد كه در كنار آن پياز هاي كوهي ديده مي شود پياز هايي كه گل كرده است در اينجا كمي استراحت مي كنيم و آب مي نوشيم و بعد از گرفتن عكسهاي يادگاري به طرف قله حركت مي كنيم در راه پاياني شيبي حدود 60 درجه وجود دارد به بالاي قله مي رسيم ساعت 7:55صبح است يعني يك ساعت و چهل دقيقه به قله رسيديم هر چند كه انتظار داشتيم يك ساعت و نيم به بالا برسيم اما بسيار تند هم آمديم . در اين بالا چهل چشمه به خوبي نمايان است در طرف جنوب غربي هم سلطان احمد به خوبي ديده مي شد آخرين كوههاي كه ديده مي شد قه له برد و كره ميانه بود هوا يك كم مه و گرد و خاك داشت به همين دليل كوههاي اورامان و شاهو قابل رويت نبود شهر مريوان هم به سختي ديده مي شد . 4 نفر ديگر هم كه از جبهه غربي صعود مي كردند قابل ديدن بودند آن مسير نسبت به مسير جبهه شمال غربي دورتر است . بعد ازخوردن قله چره ( بر گرفته از شب چره - در بالاي قله روي زبان بچه ها بود كه در اين صعود شامل تنقلات و بيسكويت بود ) به طرف پايين حركت كرديم .
پايين آمدن را بسيار به كندي ادامه مي داديم بطوريكه 2:30 طول كشيد تا به محل كمپ رسيديم . با رسيدن به كمپ با چاي از طرف دو دوست باقيمانده در كمپ پذيرايي شديم . بعد از يك ساعت ونيم دوستان ديگر از قله برگشتند و به جمع ما ملحق شدند .
نهار را آقاي طرطوسي و قادري زحمتش را كشيدند كه واقعا خوشمزه بود . ساعت 4 بعداظهر سوار بر ماشين شده و به طرف مريوان راه افتاديم



